ميرزا محمد هادي علوى شيرازى
پيش درآمد 26
سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )
رسيد كه عهدنامهء فينكن اشتاين ناميده مىشود و در چهارم ماه مه 1807 م ( 25 صفر 1222 ) به امضاء رسيده است ، و ميرزا محمد رضا خان قزوينى ، سفير فوق العادهء ايران براى امضاء آن به فرانسه رفته است . بهدنبال امضاء اين عهدنامهء 16 مادهاى كه سعيد نفيسى آن را خيلى مهم مىداند هيأت نظامى فرانسه به ايران آمد كه در رأس آن ژنرال گاردان بود . و مسئوليتهاى بسيارى به عهده او بود . و هم اوست كه در نظام ايران خدمات بسيارى كرد و يادگارهاى خوبى از خود به جاى گذاشت . در همين هنگام كه گاردان مشغول انجام مأموريت در ايران بود ، « دولت انگلستان كه نماينده دائمى مخصوص در دربار تهران نداشت نزديكترين مأمور انگليسى خود مستر جونز نام را كه كنسول انگلستان در بغداد بود » براى مأموريت روابط ايران و انگلستان درنظر گرفت « سرانجام جونز از بغداد به استانبول رفت كه با سفير انگلستان در آنجا در اين زمينه سخن بگويد . در اين ميان در بهار سال 1221 ه . ق - ( 1806 م ) محمد نبى خان از هند خبر داد كه فرمانفرماى آن سرزمين موضوع مأموريت جونز را به لندن نوشته است و دو سال است كه وزارى انگلستان در اينباره گفتگو مىكنند و هنوز تصميم نگرفتهاند . پيداست كه اين بهانهجوئى و دفع الوقت دولت انگلستان تا چه اندازه مانع بود كه فتحعلى شاه يك طرف را اختيار كند » « 1 » يعنى دولت فرانسه يا انگليس را . فتحعلى شاه بين اقوال و همراهى انگلستان و فرانسه بدون اخذ نتيجهاى سرگردان و با روسيه سرگرم جنگ بود ، در همين هنگام « در 6 ذى الحجه 1222 ه . ق . مطابق 16 فوريه 1807 م همان سال ايستيفانف سفير فوق العادهاى از روسيه وارد تهران شد . اين سفير حامل پيشنهادهائى براى صلح با ايران بود . و پيدا بود كه خبر اتحاد ايران با ناپلئون به دربار روسيه هم رسيده و آنها را هم نگران كرده است . » سفير روسيه پيشنهاد مىكند كه روسها سرزمينهائى را كه گرفتهاند نگه دارند و بين دو دولت صلح برقرار شود . اما دولت ايران كه در خيال كمك ناپلئون و شكست روسها بود و حتم داشت كه با كمك ناپلئون اراضى از دست رفته را دوباره به دست آورد ، وقعى به پيشنهاد روسها نگذاشت ، زيرا كه تمام اين موارد در عهدنامه فينكن اشتاين قيد شده است . » « 2 » چندى پس از ورود گاردان و ملاقات با عباس ميرزا و امضاء قرارداد فينكناشتاين خبر عقد معاهدهء تيلسيت و پيمانشكنى ناپلئون با ايران بهعلت ملاقاتى كه ميان ناپلئون و الكساندر اول روى داد آشكار شد و دشمنى آن دو به دوستى مبدل گرديد . با اينكه ناپلئون در دستور تعليمات خود به ژنرال گاردان دستور مىدهد كه « ايران روس را دشمن خود مىداند . چه ، روسها گرجستان را ضبط كرده ، و بهترين ايالت آن را طرف تهديد قرار دادهاند . سلسلهء سلطنتى قاجار را به رسميت نشناخته و از به دو تأسيس با اين سلسله در جنگ بودهاند ، آقاى سرتيپ گاردان ، بايد تمام اين خصومتها را به ياد ايرانىها بياورد و آتش دشمنى بين ايشان و روسها را دامن بزند و مردم ايران را به مجاهدت بسيار و
--> ( 1 ) - همان كتاب ص 109 . ( 2 ) - نگاه كنيد به تاريخ اجتماعى دوره معاصر ، سعيد نفيسى . ص 96 - 98 .